روزگار ايران وتنهاييش و ادعاهاي رنگارنگ كشورهايي كه سابقه مدون تاريخي شان به دويست سال نميرسه (كشورهاي ملخ خورحوزه خليج فارس –منطقه آلبانیا كه به طرز احمقانه اي نام خودشو گذاشته جمهوری آذربايجان و تعدادي از كشورهاي گشنه و تازه به استقلال رسيده شوروي سابق كه دچار توهم تاريخي شدندمثل ازبكستان و تركمنستان كه مثلا چهره بو علي سينا و فارابي و... رو به شكل مغولي و تركمني نشون ميدن و برخي از كشورهايي كه به عمد تاريخ اين سرزمين رو ناديده مي گيرند مثل بوزينه هاي دريايي انگليسي يا امريكايي هاي احمقي كه اصلا ريشه تاريخي ندارن و اسرائيلي هاي ناداني كه فكر مي كنن چون موسي نيل رو براشون شكافت از خدا و دنیا طلبكارن و اخيرا كشور سگ خور كره جنوبي كه از غفلت مسئولين در ايران تركتازي مي كنه وتعدادي از چهره هاي سياسي داخلي كه معتقدند ايران بعد از اسلام شروع ميشه ) منو ناراحت مي كنه و گاهي واقعا دچارعذاب مي شم که چرا كشور به حق واقعي خودش در این دنیای پرآشوب نمي رسه لذا از سر دلتنگي قلم به دست مي گيرم تا حداقل براي خودم يادآوري كنم كه ريشه ها ي تاريخيم كجاست نياكان من در طول هزاره هاي تاريخي چه فراز و نشيب هاي رو از سر گذروندن چون معتقدم كشوري كه گذشته نداشته باشه آينده و هيچ چيز نخواهد داشت منظور من ازبیان خلاصه وار اين تمدن باسابقه ، جهاني ايراني است كه در طول تاريخ تمامي اقوام در فراز و نشيبش در دردها و رنجهايش در خوشي ها و نا خوشي هايش در پيروزيها وشكست هايش درسكوت قرونش شريك و سهيم بودند چرا كه ايمان دارم ايران متعلق به يك نژاد خاص نيست و تمام كساني كه در اين فلات زندگي كرده و باليده اند و سر در بالين خاك گذارده اند متعلق به ايران و جهان ايرانيند همچنين معتقدم فرمانروايان اين سرزمين چه خوب و چه بد متعلق به اين جهان بودند و كسي نميتونه به بهانه هاي مختلف اونها رو ناديده بگيره چرا كه حداقل دغدقه دفاع از تماميت ارضي اين تمدن رو داشته اند و در اين مورد شكي نيست .
ماجرا به یک میلیون سال پيش برمي گرده يعني اولين سكونت گاه انسان ايراني در حوزه رودخانه كشف رود در شمال شرقي كشور، در اين دوران اولين دست ساخته هاي انسان ديرينه سنگي در ايران پيدا ميشه و به نظر من هسته تاريخي اين سرزمين شروع ميشه و هيچكس نمي تونه در اين زمينه ادعايي بكنه چرا كه قديمي تراز اين انسان حداقل در جهان شرقي يافت نشده ، سپس حدود دويست هزار سال پيش در منطقه كوههاي زاگرس انسان ميان سنگي و بعداز اون انسان نوسنگي حدود چهل هزار سال پيش در منطقه غرب و شمال كشور ، دگر گيسي انسان ايراني از مرحله شكار گري تا انسان صنعتگر ادامه پيدا مي كنه تا اينكه حدودهفت هزار سال پيش گوشه اي از تمدن ايراني حتي قديمي تر از بين النهرين و مصر در حوزه رودخانه هليل رود به نام ارت شكل مي گيره و مطالعات جهان باستان به ناگاه دچار بهت و گيجي ميشه چرا كه اختراع خط و محاسبه هاي هندسی نه در بين النهرين بلكه در ايران شكل مي گيره اين روند ادامه پيدا مي كنه تا حدود پنج هزار سال پيش قومي به نام هالتامتی در حوزه رود كارون تمدني رو به وجود مياره به نام عيلام، قديمي و اصيل كه در اون دوران چندين مرتبه سومريان بين النهرين رو تا سرحد سرنگوني تهديد مي كنه (نام خوزستان و اهواز از زبان این قوم گرفته شده) البته ناگفته نباشه كه در اين سرزمين تمدن هايي مثل شهر سوخته در سيستان (اولین جراحان مغزدر دنیا) ، سيلك كاشان يا اورارتو در شمال غربي و كاسي ها (فاتحین پانصد ساله بابل ) در شمال و غرب ايران ازلحاظ تاريخي تقريبا با عيلام همزمان بودند كه هركدام براي خودشان سري بودند ميان سرها ماجرا ادامه مي كنه تا اينكه حدود سه هزار و پانصد سال پيش قومي به نام ائیرین (آریا) وارد اين سرزمين مي شه و در ممزوج شدن با سایراقوام بومی نام اَئیریَهنا (سرزمین آریاییان ) رو بر این گستره انتخاب می کنه ٬ حدود دو هزار و نهصد سال پيش شاخه اي از اين قوم به نام ماد اولين حكومت مركزي رو بوجود مياره و تمدن نابود گر آشور رو از صفحه روزگار محو مي كنه و خيال دنياي باستان از اين بابت راحت مي شه. ادامه منطقي اين تمدن ادامه پيدا ميكنه تا اينكه حدود دو هزارو هفتصد سال پيش شاخه اي ديگر از قوم آريا كهكشاني از قدرتمند ترين ، بزرگترين و وسيع ترين امپراطوري دنياي كهن رو بوجود مياره به نام هخامنشيان و انساني دادگر رو به دنيا معرفي مي كنه به نام كوروش اينجاست كه باليدن و يكه تازي جهان ايراني در دنياي باستان شروع ميشه و با فراز و نشيب فراوان تا برآمدن اسكندر گجستك و ملعون در دو هزارو پانصدسال پيش و برافتادن هخامنشيان ادامه پيدا مي كنه و بعد هم سعي و تلاش جانشينان اسكندر براي يوناني و هلني كردن اين سرزمين به جايي نمي رسه تا سرانجام در حدود دو هزارو چهارصد سال پيش شاخه اي ديگر ازقوم آريا به نام پرني حكومت پانصد ساله اي رو پايه ريزي مي كنه به نام اشكانيان (نابودکنندگان سرداران بزرگ رومی کسانی مانند کراسوس سرکوبگر) كه مقدمات بازگشت هويت ايراني رومجددا آغاز ميكنه و بعد از اون هم در حدود هزارو هشتصد سال پيش موبدي به نام اردشير با استفاده ازضعف حكومت ملوك الطوايفي اشكانيان سلسله اي رو بنيان مي زاره به نام ساسانيان (به زیرآورندگان امپراطوران رومی کسانی مانند والرین ) كه حدود چهارصد سال تا آغاز اسلام دوام مياره در اين دوره است كه استفاده از نام آریانام خَشَترام بر قسمت اعظم آسياي باختري معمول ميشه و به مرور به واژه ايرانشهر تبدیل میشه و مرزهاي جهان ايراني و حكومت متمركزاون بطور جدي دوباره شكل مي گيره .
ارادت به امام حسين (ع) شخص نمي شناسد زمان نمي شناسد و همچنين مكان، نمي دانم چرا ناخودآگاه ياد روايت آن مالباخته قافله كربلايي افتادم كه شكايت به ضريح شش گوشه برد و حق خود طلب مي كرد و از شدت تالم مولايم حسين به ياريش شتافت و انتقام از حراميان گرفت اما براي تاديب رئيس حراميان از مالباخته شفاعت طلبید به چه خاطر؟ به اين دليل كه در ايامي به هنگام نوشيدن آبي گوارا جمله سلام بر لبان تشنه حسين جاري ساخته بود "معاذا..."
هدفم از بيان اين مقدمه در مورد شاعرانی است گرچه اسمشان به هزل گو وهجو گومعروف شده اما با سرودن شعري در غم حسين (ع) خودشان را تطهير كردند كسي چه مي داند شايد ارج و قربشان بيشتر از ما باشد ، ايرج ميرزا از اين دسته از شاعران است گرچه مدتي است در مشهد بلواري كه قبلا به اسم او نامگذاري شده تبديل به جلال آل احمد گرديده به همان دليلي كه قبلا ذكر كردم. شعر ذيل از اوست :
رسم است هر که داغ جوان دید دوستان
رأفت برند حالت آن داغ دیده را
یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا
وان یک ز چهره پاک کند اشک دیده را
آن دیگری بر او بفشاند گلاب قند
تا تقویت شود دل محنت کشیده را
یک چند دعوتش به گل و بوستان کنند
تا بر کنندش از دل، خار خلیده را
جمعی دگر برای تسلای او دهند
شرح سیاهکاری چرخ خمیده را
القصه هرکس به طریقی ز روی مهر
تسکین دهد مصیبت بر وی رسیده را
آیا که داد تسلیت خاطر حسین
چون دید نعش اکبر در خون تپیده را
آیا که غمگساری و انده بروی نمود
لیلا داغ دیده محنت کشیده را
بعد از پسر دل پدر آماج تیغ شد
آتش زدند لانه مرغ پریده را
در جغرافياي ايراني از ميان رودان تا فراخ کرت زبان و ادبيات فارسي ٬تمام كسانيكه به اين زبان باليده ، مطلبي يا شعري سراييده اند ميراث دار و صاحب اين ذوق و معجزه درﱠﱠ درياي دري در دنياي كنوني ما هستند يكي از كسانيكه مانند ستاره اي نوظهور چشمكي در اين ميراث ماندگار زد و زود به خاموشي گراييد شاعره جوانمرگ ناديا انجمن (1384- 1359) از سرزمين جدامانده ايران ، هرات باستاني است دختركي كه حكومت طالبان نتوانست خاموشي بر وي زور كند (1) اما براي هميشه به واسطه ضرب و شتم همسرش كه مخالف حضورش در انجمن هاي ادبي بود يا به قول هموطنانش لت و كوب وي جسم بيجانش در 25 سالگي تحويل شعر و ادبيات دري گشت شاعري كه مي توانست به يكي از زنان سرآمد ادب فارسي و افغانستان تبديل گردد.
مجموعه گلهايي كه دودي رنگند از او به يادگار مانده است .درذيل نمونه اي ازاشعار وي كه بيانگر روحيات اوست ذكر مي گردد به رواني شعر و قدرت آن توجه بيشتري بكنيد :
نیست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟
من که منفور زمانم، چه بخوانم چه نخوانم
چه بگویم سخن از شهد، که زهر است به کامم
وای از مشت ستمگر که بکوبیده دهانم
نیست غمخوار مرا در همه دنیا که بنازم
چه بگریم، چه بخندم، چه بمیرم، چه بمانم
من و این کنج اسارت، غم ناکامی و حسرت
که عبث زادهام و مهر بباید به دهانم
دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت
من پربسته چه سازم که پریدن نتوانم
گرچه دیری است خموشم، نرود نغمه ز یادم
زان که هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم
یاد آن روز گرامی که قفس را بشکافم
سر برون آرم از این عزلت و مستانه بخوانم
من نه آن بید ضعیفم که ز هر باد بلرزم
دخت افغانم و برجاست که دایم به فغانم
----------------------------------
(1) نادیا انجمن از دست پروردههای گارگاه سوزن طلایی است. این کارگاه، در زمان حاکمیت طالبان توسط شماری از فرهنگیان هرات ایجاد شده بود و در پوشش آموزش خیاطی به زنان، جلسات نقد ادبی و شعرخوانی دایر میکرد.
من زياد اهل تعريف از روحانيت نيستم اما پا را هم برحق نمي گذارم علي الخصوص وقتي صحبت از زعيم عالي قدر شيعه باشد كسي كه در عصر او شیخ شلتوت مفتی و رئیس جامع الازهر مصربا فتوای خود کرسی فقه جعفری را در ردیف فقه مذاهب جهان اسلام قرار داد و تثبیت شد. سیزده شوال (22 شهريور)، سالروز رحلت مرحوم حضرت آیتالله العظمی بروجردی اعلیالله مقامه است كه در عصر خود، نمونه ممتاز و آسمانی، از رجال خدا پرست بود .این فقیه عالیمقام در اخلاق كریمه و بزرگی و بزرگواری ـ بهحق ـ یادگاری از جد بزرگوارش سبط اكبر علیهالسلام بود.
جهات عظمت شخصیت، در وجود ایشان جمع شده بود. بزرگترین آنها بیم از خدا و حساب روز جزا بود. با تمام وجود، خدا را باور و به قیامت اعتقاد داشت. دنیاطلبی و ریاستخواهی در او دیده نمیشد او كه در صداقت و راستگوییاش شكی نبود، میفرمود: من برای این مقام یعنی مرجعیت و ریاست قدمی برنداشتم.
در صرف بیتالمال دقت فراوانی داشت و میشود گفت حتی دیناری به كسی برای غیر خدا نپرداخته بود. شخصا و برای حوائج شخصی خود مثل لباس و بلكه غذا از سهم مبارك و بیتالمال استفاده نمیكرد. خانه و اندرون بیت او ساده و بیپیرایه و به فرشهای كهنه كه شاید از گذشته به او ارث رسیده بود، مفروش بود. به بزرگان گذشته و معاصر ادای احترام میكرد. در اظهار حق و ابطال باطل، مسامحه و مجامله نمیكرد و بر رعایت امور و حقوقی كه رعایت آنها از مستحبات و مكارم اخلاق و آداب بود، كمال اهتمام را داشت.هر كس قدمی در راه خدا برداشته بود و مصدر خدمتی به دین و مذهب شده بود، نزد او احترام خاص داشت.در امر ترویج دین و دفاع از حدود و ثغور اسلام و مذهب، آنچه را در توان داشت انجام میداد. غم و غصهای اگر برایش بود، همان فكر و اندیشه مسائل اسلامی بود.
در موقعیت علمی چنان بود كه هر دانشمند و عالم و استادی به محضر او میرسید، شیفته او میشد. در مسائل علمی و اطلاع از آرای علمای مذاهب و فرق اسلامی، متبحرتر از خود آنان بود و بر علم رجال و اسناد حدیث تسلط و آگاهی خارقالعاده داشت.
دانشمند معروف شیخ باقوری وزیر اوقاف مصر، در اثر یك ملاقات، چنان مجذوب او شد كه همه تذكرات ایشان را به سمع اجابت شنید و در ضمن نامهای كه از آنجا به عرض ایشان رساند، وعده انجام همه را داد و عبارتش نسبت به آن وعدهها این بود كه «لایزال یخلد فی كیانی».
مرحوم علامه شیخ محمدتقی قمی میگفت: آنگاه كه نامه حضرت آقا را به شیخ تسلیم كردم، برخاست و ایستاد و نامه را گرفت و بوسید و نیز شیخ محمد شلتوت، صاحب آن فتوای تاریخی هم برمیخاست و به احترام میایستاد و نامه را دریافت میكرد.
بیشك در عصر ایشان، در بین همه علمای فِرَق، كسی اعلم از ایشان در فقه فِرَق نبود. آن بزرگوار در حفظ حدود مكتب اهل بیت علیهمالسلام از حقی و موضعی تنازل نمیكرد. ۱۳شوال، سالروز رحلت چنین شخصی است كه عظمتهای وجودیاش همه افتخارآفرین بود و اسوهای ستودنی برای علما و شیعیان.
در تشرع و تعبد تام و التزام به احكام و عبادت و دعا و محاسبه نفس و توجه به خدا و استغفار و توبه و تعظیم شعائر و سنتها، از جمله سوگواری و مراسم عزاداری حسینی علیه السلام و عاشورا، در همه مثل و نمونه بود. باید این روز و این شخصیت و تاریخ حیاتش، همیشه زنده نگه داشته شود و برای همه سرمشق باشد.
منبع پورتال سيمرغ

همه چیز ازسریال او یک فرشته بود آغاز و این شد که سبک سریال های ماورایی در تلویزیون ایران ابداع و به طرز وحشتناکی ادامه پیدا کرد.به قدري ساختار سريال هاي ماورایی اين سال آبكي است(سقوط یک فرشته -سی ام روز- ۵ کیلومترتا بهشت) كه مجموعه سخيفانه خنده بازار گل كرده و مردم به مسخره كردن همديگه دلخوش و راضيند.
بازهم گلی به جمال مجموعه سه دانگ سه دانگ با اینکه سریال شش دانگی نیست اما کیمیای خنده واقعی رو برای لحظاتی برچهره مخاطب میاره.

تيرماه 1390 مشهد گرم ترين روزهاي خودش رو سپري مي كنه ، شدت گرماي هوا به حديه كه روي اعصاب مردم تاثير مستقيم گذاشته ، چهره ها عبوس و درهم ، روحيه ها خراب و از همه بدتر حس نوع دوستي نه تنها فراموش بلكه نابود شده يادم مياد وقتي كوچك بودم عين اوج گرما در پياده روهاي مشهد به فاصله هاي معيني بشكه هاي آب سرد روح تازه اي به عابرين مي داد وكاسب كارهاي محلي آنقدر وجدان و حس نوع دوستي داشتند كه خودشون رو ملزم به انجام اين كار مي دونستند و براشون بسيار مهم بود كه هركس يك جرعه آب سرد بنوشه دعاش موجب بركت كار شون بشه و گفتن سلام بر لبهاي تشنه حسين (ع) و بنوش به يادحسين (ع) حس غريبب و در عين حال آشنايي به اونها مي داد ولي حالا چي ؟ تنها فكري كه تو ذهن كاسب كارهاي جديده معذرت مي خوام درست كردن مردمه و احيانا اگه ازشون اين كار رو بخواي مي گن مردم آب معدني بخرن ! در اين لهيب گرما بچه هاي كوچك و افراد مسن رو مي بيني كه مثل گوسفندان دم ذبح له له مي زنند اما كو آب سردي كه رو حشون رو صفا بده و پدر آمرزي براي عاملين اين كار باشه ، بلا تشبيه پياده رو هاي عبوري مشهد شده صحراي كربلا ،هيهات از مسلماني ، كجا رفت نسل مقيد و با وجدان قديم ؟ پدران ما از سنخ ديگه اي بودند، خوردن نون حلال غيرت نوع دوستي رو درشون پرورش مي داد و براشون خدمت به خلق عبادت بود ، خوبان ما همه رفتند . جاي تاسف اينكه يادم مياد مساجد محلي و گذري خيلي به اين كار اهميت مي دادند و آب سرد رو حتما دم در شون مي ديدي ولي حالا چي ؟ دريغ از يك دستگاه آب سرد كن ، البته ازمساجدي كه بلافاصله بعد از نماز جماعت دراشون رو به روي خلق مي بندند كه كسي براي فرا از گرما معتكفشون بشه و احيانا استراحتي بكنه توقعي نيست بر دولت هم كه حرجي نيست .در اين وا اسفا كار ما شده به همديگه نگاه كردن ، همه مات و مبهوتيم ، ريشه مون خشك شده ،خدايا به اين ملت رحم كن.
مسلمانی کنون اسمیست بر عرفی و عاداتی دریغا کو مسلمانی دریغا کو مسلمانی
۱- اگر نگويم بي سابقه لا اقل كم سابقه ترين توهين ها در اين سريال به عنصر ايراني شده ، موجوداتي نوكرصفت ،خائن،بد هيبت وپرمو وبه قولي سرخ گونه توصيف شده اند و اگر شخصيتي مثل كيان در اين مجموعه براي تطهير اين قوم شخصيت پردازي شده متاسفانه در جريان خواستگاري از خواهر مختار انواع و اقسام توهين ها بر پستي نژادش نثاراوگرديده دقت كنيد به عنوان نمونه نوكر شمر يك ايراني بد صفت تصوير شده كه به محقر ترين وضع در زير پالان خر كشته مي شه و يا نوكر خانه زاد مختار زربي كاري جز حمالي ازش بر نمي آيد من نمي دونم كارگردان چه اصراري براين داستان پردازي داشته كاش در كنار قهرمان پروري عرب مابانه براي شخصيت هاي تاريخي ومحترم ايراني سريال هايي درخور ساخته بشه.
۲- در اين مجموعه عدالت در به تصوير كشيدن عقوبت مقصرين اصلي واقعه كربلا واقعا رعايت نشده ، خولي كه نسبت به بقيه كمتر در حادثه كربلا دخيل بوده بسيار با آب و تاب قصاص شد دقت كنيد به ادرار كردنش در موقع اعدام كه تاثيرخوبي در اذهان داشت ولي متاسفانه شمر و عمر سعد (لعنت ا... عليه ) بسيار شيك وجوانمردانه ودر يك نبرد گلادياتوري به درك واصل شدند و اين براي مخاطب كه منتظر عقوبت درد ناك تري براي اينان بودند بسيار سطحي در نظر گرفته شده ويا هرمله كه مانند نينجاهاي ژاپني قهرمانانه سقط شد. لعنت ا... قاتليك يا ابا عبدا...الحسين
چند روز پیش هنگام برگشت از یک ماموریت کاری داخل اتوبوس با واقیعت های ملموس نسل جوان دانشجوبیشتر آشنا شدم واینکه طرز تفکر دانشجویان جوان ایرانی با همسن و سالان خودشان در سایر کشورها چقدر فاصله داره دانشجویانی که از ابتدای سوار شدن دائم در تماس با سپیده و زهره و... برای برگزاری تورهای مشترک و مراسم پارتی بودند تا پیدا کردن یک کار مناسب برای سهیلا در مغازه پدرشون و اینکه داشتن شماره فلان خوابگاه داشجوئی دخترانه یک افتخار محسوب می شد و یک برگ برنده.
چند وقت پیش بی بی سی برنامه ای داشت به نام مدرسه چینی که در اون بقدری نظام آموزشی مرتب و منظبتی رو نشون می داد که بالفرض یک دانش آموزبه خاطر گم کردن یک عدد پاک کن که به صورت دولتی داده می شد مجبور بود جلوی همکلاسی هاش معذرت خواهی کنه حالا شما این رو مقایسه کنید با دانش آموزان پر توقع این نسل .... و بقیه رو تو خود بخوان از این حدیث مفصل.
* الحمدا... هستند دانشجویانی که کورسوی علم و دانش رو هنوز در این مملکت روشن نگه داشتن
* تشابهات اسمی خدای نکرده به کسی برخوره غرض فقط اعلام اسمه
تا دقايقي ديگه سال تحويل ميشه الان 2:10 دقيقه بامداده واقعا اين برنامه هاي مزخرف صدا سيما حال آدم رو بهم ميزنه جمع كردن تعدادي مجري پسر و دختر زير ابرو برداشته و دعوت از هنرپيشه ها وخواننده هاي تكراري، تدارك صدا سيما براي سال نو حيرت آوره ... حيف از اين همه بودجه !
وقتي مقايسه مي كنم برنامه هاي استقبال از سال نو رو در شبكه هاي بي بي سي و من و تو وان فرق از زمين تا آسمونه نه تفاوت به لحاظ پخش ترانه و موسيقي بلكه از نظر محتوي و نوع برنامه ، بقدري موضوعات اين شبكه ها بخصوص من و تو وان متنوعه كه ديگه مجالي براي برنامه هاي داخلي نمي مونه ( لعنت به اين انگليس )... بگذ ريم .
در سال جاري وقتي به سال قبل نگاه مي كنم چند اتفاق مهم زندگي منو تحت تاثير قرارداد عليرغم فرصت هاي خوبي كه نصيبم شد چه از لحاظ تحصيلي و چه از لحاظ موقيت هاي مالي بزرگترين فرصت هم كه مي توانست زندگيمو از حالت تهي بودن بيرون بياره سوخت و هر چه هم كه بيشتر زمان مي گذره تاسف آن اتفاق پيش نيامده منو بيشتر عذاب مي ده نميدونم شايد قسمت اين بوده و شايد هم من حساسيت موضوع رو خوب درك نكردم اميد وارم در سال جديد قدر عافيت رو خوب بدونم.
اين سال آرزوي سلامتي و بهروزي براي خانواده ام ، دوستان و تمام مردم ايران زمين از هر قوم و طايفه دارم خداوند اين كشور رو از دروغ و خشكسالي محفوظ بداره و در سايه الطاف ائمه كه خودم به شخصه كرامات و معجزات بسيار ديدم از اين خاندان پاك و مطهر، دردنيا پيشروي ساير ملل بكنه .اين دقايق در حال مطالعه كتاب در درياي دري به يك شعر بسيار زيبا از عبدالرحمن جامي رسيدم نوشتن و خوندن اون خالي از لطف نيست چراكه به نوعي وصف حال اين شرايط و زمانه منه :
من و خيال تو شبها و كنج خانه خويش
سرود بيخودي و آه عاشقانه خويش
به خون، همي تپم ازناله هاي خود ، همه شب
كسي نكرد چو من رقص بر ترانه خويش
خيال خام تو بردم ، من ضعيف به خاك
چنانكه دانه كشد مور ، سوي خانه خويش ...
... داره سال تحويل مي شه... ساعت ۲:۵۰:۴۵ ... يا محول الحول والاحوال يا مقلب القلوب والبصار... آغاز سال 1390 خورشيدي ... مبارك باشد اين سال و همه سال .
براي آنكه بجويم نشان خانه يار به خانه ها همه جا رفته ام،ديارديار
زخويش گم شده ام،بس كه جسته ام اورا كجاست منزل معشوق؟يا اولي الابصار
به جاي،بي رمق و خشك مانده ام زشگفت چو خار خشك فرومانده بر سر ديوار
قرار،لحظه ايم نيست،كس چه مي داند كه كيست آن كه زمن اين چنين ريوده قرار
........
شعراز خشتمال نیشابوری
تا جائیکه بنده به خاطر دارم در گذشته با توجه به نزدیک شدن سالروز ولادت حضرت مسیح فیلم و یا کارتونی از تلویزیون به این مناسبت پخش می شد و یا حداقل مجریان آن زمان شادباشی خدمت هموطنان مسیحی عرض می نمودند ولی این روزها چه شده که خبری از یک تبریک خشک وخالی شنیده نمی شه نمی دودنم در اسلام احترام به پیامبران اولوالعزم بسیار سفارش شده علی الخصوص به پیامبر صلح و دوستی حضرت عیسی همان پیامبری که بشارت بعثت پیامبراکرم حضرت محمد(ص) از اوست .
از حضرت عیسی علیه السلام منقول است که فرمود:
خوشا حال آنان که بر یکدیگر رحم می کنند، ایشان مرحومند به رحمت الهی در روز قیامت.
خوشا حال آنان که اصلاح می کنند در میان مردم، ایشان مقربان درگاه حقّند در قیامت.
خوشا حال آنان که دل های خود را پاک کرده اند از اخلاقِ ناپسند، ایشان محل رحمت خاص الهی اند در قیامت.
خوشا حال آن ها که تواضع و فروتنی می کنند در دنیا، ایشان بر منبرهای پادشاهی خواهند بود در روز قیامت.
میلاد سراسر نور پیامبر بزرگ الهی، پیام آور صلح و دوستی بر همه موحّدان و حق پرستان گیتی مبارک باد
ديشب از سر كنجكاوي و شايد مقداري هم بيكاري بالاخره قسمت شد شاهكارهاي صداو سيما رو در ايام ماه مبارك تماشا كنم كه اي كاش نمي كردم سه سريال بي محتوي و لمپن ( البته سريال نون و ريحون كمي قابل تحمل و تامله ) كه كاري جز انتقال آه و اشك و حسرت به مخاطب نداره عينهو سريال بي محتوي فاصله ها كه قبل تر از اين پخش مي شد . چرا توي اين دوراني كه خنديدن كيمياست تلويزيون به جاي اينكه بعد از افطار ملت رو شاد كنه در گير مسائل و مشكلات اجتماعيشون مي كنه .
درمسیرزاینده رود
شبكه اول به خودش زحمت داده و يك سريال آبگوشتي درست كرده كه به غير از تيتراژ هيچ چيز ديگه اي نداره من نمي دونم چه اصراري به ساخت اين سريال در اصفهان بوده كه مجبور شدن فاتحه لهجه اصفهاني رو بخونن آخه پدرآمرزيده اگه اين اتفاق در تهران مي افتاد نه مجبور مي شديم به زور اصفهاني صحبت كردن خانم بهنوش طباطبائي رو كه مثل ماست حرف می زنه رو بشنويم ونه مجبور مي شديد مشاورلهجه اصفهاني (در تيتراژ پاياني سريال ذكرشده) استخدام كنيد.دلم مي سوزه براي مجيد كه چطور در سريال قرباني بازيگران سرشناس سريال شد و سريعا كشتنش و از مدار خارجش كردن واقعا حيف از حسن فتحي کارگردان .
ملکوت
شبكه دوم سريالي درست كرده با يك برداشت دخو مانند از سريال تركي مراد يالقيز با جلوه هاي خيركننده سمعي و بصري !!! وبا بازي رو پوستي محمدرضا شريفي نيا كه انگاري هنوز از نقش وليد سريال امام علي (ع) خارج نشده واقعا حيف از بودجه. يك داستان نخ نما شبيه پيامك از ديار باقي، راوي و آموزش دهنده زندگي هاي لا ابالي و صيغه اي و چند زنه كه در آخرهم با حلاليت طلبيدن از شاكيان كارها به خوبي و خوشي ختم به خير خواهد شد و نعوذبا ا... در آخر سريال هم خدا بدهكار نقش اول سريال مي شه . واقعا با يستي به آقاي آهنج كارگردان و معتمدي نويسنده خسته نباشيد گفت .
جراحت
شبكه سوم هم رفته سراغ موضوع داداشي وكاكاشي و بزرگ خانواده ، يك نوع قيصر البته از نوع شرعي اش كه فقط داد زدن و درشت صحبت كردن وتنگ كردن حنجره امين تارخ به رخ تماشا گر كشيده مي شه انگاري فيلم نامه نويس محترم سريال زيرهشت (سعيد نعمت ا... ) يك جورائي توعالم جاهلي و معرفت خيلي گير كرده و كارگردان هم بنده خدا چاره اي جز ساخت نداشته چون از قبل ميزانسن ها چيده شده و فيلمنامه بيخته .
سريال هاي ايراني شده رابطه صميمانه جوان اول سريال با دختران دم بخت ، زن گرفتن هنرپيشه نقش اول ، پا به ماه بودن زنش و يك جورائي معرفت و مادر زن و ... تو همين مايه ها.
I SAY NO
بسياري از ما ايراني ها به نوعي اسير در تعارفات هستيم بنا به گفته بسياري از جهانگردان خارجي عنصر ايراني پيچيده ترين شخصيت را در بين اقوام و ملل دنيا دارد به طوريكه نمي شود فهميد تعارفي را كه به شما مي كند واقعي است يا نه ؟
يكي از مهمترين ضعف هاي ما ايرانيان البته به نظر بنده نداشتن جرات "نه" گفتن به ديگران است هركسي هم كه ادعا مي كند اين جمله خلاف واقع است حتما در زندگي خودش مبتلا به عوارض آن شده است . در حين مطالعه بعضي از مقالات به مورد ذيل برخودم كه انگار براي ما ايراني ها براي خلاص شدن از آسيب اين تعارف بي محل نوشته شده خوب دقت كنيد اميد وارم كارگشا باشد :
به سختی “نه” می گویید؟ شما هم مانند بسیاری از مردم، همیشه می کوشید تا نسبت به دیگران و به هزینه ی خودتان خوب باشید؟
خیلی ها هستند زمانیکه درخواست کمکی از آنها می شود، می خواهند همراهی کنند حتی اگر کارهای مهمتری برای انجام دادن داشته باشند.
چرا “نه” گفتن برایمان سخت است
برای اینکه “نه” گفتن را بیاموزیم بایستی در ابتدا متوجه شویم که چه چیزی ما را در برابر آن مقاوم می کند. در زیر دلایل معمولی که باعث سخت شدن “نه” گفتن برای ما می شود را خواهید دید.
۱- می خواهید کمک کنید. شما یک جورهایی قلب مهربانی دارید. نمی خواهید که طرف را اصطلاحا “دک کنید” بلکه می خواهید تا آنجایی که امکان دارد کمک کنید حتی اگر آن کار باعث هدر رفتن وقت تان شود.
۲- از گستاخ شدن هراسانید. خیلی ها اینطور فکر می کنند که “نه” گفتن به نوعی گستاخی است. این نوع تفکر مخصوصا در فرهنگ آسیا مرسوم است، جایی که “حفظ منزلت و شان” اهمیت دارد.
۳- می خواهید که سازگار باشید. نمی خواهید که خودتان را از گروه بیگانه کنید بنابراین درخواست های دیگران را تایید می کنید.
۴- ترس از نزاع. شما احتمالا از این می ترسید که در صورت رد درخواست فردی، باعث عصبانی شدن وی شوید. این می تواند منتج به یک برخورد زشت شود. اگر هم چنین اتفاقی رخ ندهد امکان دارد که اختلاف عقیده ای رخ داده و در نتیجه در آینده باعث نتایج منفی شود.
۵- ترسِ از دست دادن موقعیت ها. شاید با گفتن “نه” مضطرب شوید چرا که باعث بسته شدن درها بر روی تان می شود.
۶- خراب نکردن پل ها. برخی از مردم “نه” گفتن را نوعی روگردانی می دانند. اینطور فکر می کنید که، “نه” گفتن می تواند باعث خراب شدن پل ها و قطع رابطه ها شود.
“نه” گفتن به معنای گستاخ شدن شما نیست؛ همانطوری که ناسازگاری شما را نخواهد رساند. “نه” گفتن به معنای ایجاد نزاع نیست؛ همانطور که باعث از دست دادن موقعیت های تان در آینده نخواهد شد. و همچنین “نه” گفتن قطعا باعث خراب کردن پل ها نخواهد شد. این ها همه تفکرات اشتباهی هستند که در ذهن تان وجود دارند.
“نه” گفتن راجع به احترام به موقعیت ها، زمان و فرصت تان است. “نه” گفتن حق مسلم شماست.
۷ راه ساده برای “نه” گفتن
اگر شما اطمینان ندارید که چگونه بایستی “نه” بگویید، در زیر ۷ راه ساده برای انجام آن وجود دارد. آنها را در موقعیت های خوب به کار ببندید.
۱- “الان خودم اولویت های دیگری دارم، نمی توانم این کار را انجام دهم.”
اگر سرتان خیلی شلوغ است که درگیر درخواست یا پیشنهاد او شوید، جمله ی بالا به کارتان می آید. این جمله به دیگران می فهماند که وقت شما هم اکنون پر است، بنابراین او بایستی دست نگه دارد. اگر که می خواهید کارتان آسان تر شود، می توانید به جمله تان این را هم اضافه کنید که بر روی چه چیزی مشغول به کار هستید تا او بهتر متوجه شود.
۲- “الان زمان خوبی نیست چرا که من در میان انجام کاری هستم. چطور است که ما در زمان X دوباره ارتباط برقرار کنیم.”
خیلی پیش می آید که شما در میان انجام کاری هستید که ناگهان درخواست کمکی از شما می شود. اول، به او این اجازه را بدهید که دریابد “الان زمان خوبی نیست” چرا که شما در حال انجام چیزی هستید. دوم، با پیشنهاد زمانی دیگر به او بفهمانید که شما مشتاق به کمک هستید. از این طریق، او احساس بدی نخواهد کرد.
۳- “مشتاق به انجام آن هستم، ولی…”
این جمله باعث دلگرمی می شود، چرا که به او این را می فهماند که شما ایده ی او را دوست دارید و هیچ چیز اشتباهی درباره ی آن وجود ندارد.
۴- “اجازه بده ابتدا درباره ی آن فکر کنم، بعدا به تو خبر خواهم داد.”
این جمله بیشتر شبیه “شاید” گفتن است تا گفتن یک “نه” صاف و پوست کنده. اگر علاقه مند هستید اما نمی خواهید همین الان “بله” را بگویید، از این جمله استفاده کنید.
۵- “این ملاقات آن چیزی نبود که من نیاز داشتم اما یقینا درخواست شما را در نظر خواهم داشت.”
اگر کسی در حال ایجاد یک معامله یا فرصتی است که از قضا آن چیزی نیست که شما به دنبال آن هستید، اجازه دهید که او بداند این ملاقات آن چیزی نبود که به آن نیاز داشتید. در غیر این صورت، مذاکره می تواند خیلی طولانی شود. از طرف دیگر، این جمله به طرف می فهماند که هیچ ایرادی درباره ی پیشنهادش وجود ندارد.
۶- “من بهترین فرد برای کمک در این مورد نیستم. چرا آقا/خانم X را از درخواستت مطلع نمی کنی؟”
اگر از شما درخواست کمک در چیزی می شود که نمی توانید در آن شرکت کنید، به او این اجازه را بدهید که متوجه این موضوع شود که به دنبال فرد اشتباهی می گردد.
۷- “نه، نمی توانم.”
راحت ترین و ساده ترین راه برای “نه” گفتن استفاده از جمله ی بالا است.
ما موانع زیادی برای “نه” گفتن در ذهن مان ایجاد می کنیم. همانطور که در ابتدای این مطلب نیز دیدید، این موانع خود ساخته هستند و به هیچ وجه درست نیستند. خیلی درباره ی “نه” گفتن فکر نکنید و فقط آن را بی درنگ بگویید.
“نه” گفتن به ملاقات هایی که نیاز ندارید را یاد بگیرید، و هنگامی که این کار را انجام دادید در واقع متوجه خواهید شد که این کار چقدر آسان است. در نتیجه، شما وقت بیشتری برای خودتان، کارتان و چیزهایی که بیشتر برایتان مهم هستند، خواهید یافت .
نسلی که در دهه های 30 و 40 شمسی دوران جوانی ویا میانسالی خودشان را درمشهد سپری می کردند خصوصا اهالی محله نوغان چهره دوره گردی را با قامتی متوسط و استخوانی با موهای صاف و خرمائی خوب به یاد دارند چهره ای ژولیده با لبابسهای عجیب غریب همراه با یک کلاه پوستی که دم روباهی به عنوان حمایل از اون آویزان کرده بود با دف و دایره زنگی که همراهش بود هر روز پس از سلامی به آقا امام رضا بلند می خوند :
جیگی جیگی ننه خانم
بیا بشین روی زانوم
رو زانوم سنجد داره
یه کمی بخور قوت داره
.......
روزها رو بدین منوال سپری می کرد و شبها به درون خانه غار مانند خودش درون کالی آخر کوچه نوغان به صبح می رساند گرچه خودش سراسر اندوه بود ولی آرزویی جز شادی دل مردم نمی خواست با تمام علاقه ای که به شغلش داشت در ماههای محرم و صفر به احترام آقا امام حسین دست به دف و دایره نمی زد و در این ایام دیگر از او خبری نبود گویا در این روزها در خانه اش با تنهایی خودش خلوت داشت حالا بماند که چه می خواست و چه آرزو می کرد.
مردم محله نوغان خوب به یاد دارند روزی را که به دلیل غیبت چند روزه این نوازنده با سرکشی از خانه اش با جسد بی جان او روبرو شده و با حسرت این پیکر بی جان را تا غسالخانه گورستان عمومی مشهد مشایعت کرده بودند .این مرد کسی نبود جز جیگی جیگی ننه خانم نوازنده ساده دلی که جز برای دلش نمی زد و چون هرچه از دل برآیدلاجرم بر بردل نشیند مردم هم خوشحال بودند از هنر این مرد.
اما نمی دانم از این قسمت به بعد را چه بنانم معجزه و یا مزد ارادت ،... فرزندان حاج حسن تاجر معروف و متمول شهر هنگامی که می خواستند آخرین وداع را با جنازه پدرشان بکنند پس از کنار زدن کفن ناگهان با چهره آرام جیگی جیگی مواجه می شوند و تا به خودشان بیایند متوجه می شوند پدرشان ساعتی است که در گورستان عمومی مشهد به زیر خروارها خا ک رفته و سعی و تلاش آنان برای نبش قبر با حکم دوتن از آیات عظام و معروف مشهد بی نتیجه می ماند و جیگی جیگی تا ابد در ایوان شمالی صحن عباسی می آرامد.خدا بیامرزدش "جیگی جیگی " را که جز شادی برای مردم نمی خواست.(1)
هرموقع حرم رفتید خصوصا صحن انقلاب روبه آقا این شعر رو زمزمه کنید :
وقتی میری توی حرم یا میشی محو و خسته وگم
بگو امام رضا منم ،جیگی جیگی ننه خانم
امام رضا حال میکنه ، جواب میده به ناله هات
تو اون همه نذر و نیاز گم نمیشه دیگه صدات
چقد خوبه ما هم بشیم تو این شلوغی محو وگم
ما هم عوض بشیم مثه جیگی جیگی ننه خانم (2)
یا امام رضا تو رو به غریب نوازیت قسم عنایتی به این بنده ناچیز بکن
الاحقرعلی بن محمد
(1) این داستان واقعی است جهت اطلاع بیشتر رجوع کنید به کتاب جیگی جیگی ننه خانم نوشته محمد برومند
(2) شعرازقاسم رفیعا از وبلاگ سمارق